درآمد:
از جمله ي مزايا و مختصات فقه شيعه و متفردات اماميه و مقررات قانون مدني ايران ،اين است كه مرد و زن هر گاه در يك مرتبه باشند ،در اصل استحقاق ارث مساوي و برابر اند ،يعني در هر مورد كه مرد ويا خويشاوندان پدري ارث مي برد ،زن ويا خويشاوندان مادري نيز ارث مي برد و چنان نيست كه ميراث فقط از آن مرد باشد ،و زن وخويشاوندان مادري محروم بمانند ،و بر اساس اين قاعده و از باب مثال هر گاه بازماندگان متوفي منحصر باشند و به عمو و عمه و دائي وخاله ،نزد اماميه بدون هيچگونه خلافي، همه ي آنان ارث مي برند .
ولكن در مذاهب اربعه چنين نيست ،زيرا كيفيت توريث نزد اهل سنت با چگونگي آن نزد اماميه تفاوت و اختلافي فاحش دارد ،چنانكه اهل سنت در مسا له ي فوق ،ميراث را فقط به عمو (عصبه)مي دهند ،و نزد ايشان عمه و دائي وخاله كه از ذوي الارحام بشمار مي روند ،از ارث به كلي محرومند .
وهمچنين نزد اماميه باقيمانده ازسهام اصحاب فرائض بر خويشاوند صاحب فرض رد مي شود ،و عصبه حقي بر آن ندارد ،زيرا در مذهب اهل بيت تعصيب باطل است ،و عصوبت از موجبات ارث نيست ،و ا ز باب مثال هرگاه وراث منحصر باشد به دو دختر ،در اين صورت باقيمانده (ثلث مال )نيز با بودن عصبه (برادر و پسر برادر وپسر عمو ومانند ايشان ) به دو دختر داده مي شود ،و عصبه ساقط است ،اما اهل سنت با رعايت قاعده ي الا قرب فا لا قرب ،باقيمانده را به عصبه مي دهد ،و ذوي الارحام راساقط مي دانند هر چند كه در نسب و خويشاوندي نزديكتر باشند،چنانكه پسر پسر عمو ي پدر ميت را بر دختر پسر صلبي او مقدم داشته ،و بر آنند كه دختر پسر چون از ذوي الارحام است حقي برتر كه ندارد
معناى لغوى عصبه:
«عصبه با دو فتحه، در جمع و مفردبودن آن ميان لغويان اختلاف است.جوهرى آن را مفرد دانسته و جمع آنرا عصبات آورده است و لكن قيومىدر مصباح و فخر الدين طريحى در«مجمع» آن را جمع عاصب دانستهاندو عبارات قيومى در كتاب مزبور بهشرح زير است:
العصبة، القرابة الذكور الذين يدلونبالذكور هذا ما قاله ائمة اللغة و هوجمع عاصب مثل كفرة و كافر ولاتكونالمراة عصبة لا لغة و لا شرعا.
و بنابراين افراد عصبه منحصرند بهخويشاوند ذكورى كه قرابت آنان بهسبب خويشاوند ذكور(مثل جد،پسرپسر، برادر، عمو، پسران ايشان)باشد و تصريح كرده است كه زن برحسب لغت و شرع از عصبه نيست واين كلمه به ذكور اختصاص دارد و قولمزبور را به ائمه لغت نسبت داده استكه زن مطلقا عصبه نمىباشد.
ابنمنظور در لسانالعرب گفتهاست:«عصبة الرجل بنوه و قرابته لابيه.»
بنابراين، تعريف فوق از تعريفقيومى اعم است زيرا به موجب آنخويشاوندان پدرى از ذكور و اناث ازعصبه محسوب مىشوند و از آن پسگفته است كه:
لم اسمع للعصبة بواحد و القياسان يكون عاصبا مثل طالب و طلبة وظالم و ظلمة.
كلام فوق مىرساند كه عصبجمع است زيرا اطلاق آن بر پسران وخويشاوندان پدرى با مفرد بودن آنسازگار نيست جز اينكه تواند بود كهاسم جمع باشد به لحاظ اينكه عاصبشنيده نشده است ولكن مقتضاىقياس، آن است كه عصبه جمع عاصبباشد.»
امام خمينى «قدس سره» مىفرمايند:«عصبه هر مردى است كه بدونواسطه يا با واسطه ذكور به ميتانتساب دارد.»
و طبق گفته سيد محمد كلانتر:«عصبة الرجل اولياؤه الذكور من ورثتهو انما سموا بذلك، لانهم يحيطونبالرجل فالاب طرف و الابن طرف والعم جانب و الاخ جانب»
معناى اصطلاحى تعصيب:
«التعصيب توريث ما فضل عنالسهام من كان من العصبة و هم الابن والاب و من يدلى بهما من غير رد علىذى السهام»
هر گاه تركه ميتبيش از سهامصاحبان فروض باشد با رعايتحجبحرمانى و نقصانى و بعد از دادننصيب هر يك از آنها، باز هم مقدارىاضافه بيايد، در اين صورت آن را بهعصبه مىدهند نه ذوى السهام.
بعضى از متقدمين اماميه مثل شيخطوسى به جاى لفظ تعصيب از لفظعصبه استفاده كردهاند
القول بالعصبة باطل عندنا و لايورث بها فى موضع من المواضع وانما يورث بالفرض المسمى او القربىاو الاسباب التى يورث بها من الزوجيةو الولاء.
ظاهرا لفظ «عصبة» در كلام ايشانبه معنى اسم مصدر و تعصيبمىباشد نه شخص وارثى كه قسيمذوى الفروض و اولوالارحام است.
فاضل مقداد از علماى اماميه درمساله تعصيب فرموده است:
«و هو الردعلى العصبة دون اربابالفروض
و ابن منظور افريقى در لسانالعرب پس از ذكر معنى لغوىمىگويد:
«فاما فى الفرائض فكل من لم تكنله فريضة مسماة فهو عصبة ان بقىشىء بعد الفرائض اخذ»
از شافعى نقل كردهاند كه وى ازتعصيب، تعبير به رد مواريث نمودهاست. عصبه كسى است كه فرضمشخصى ندارد بلكه هر چه اضافه ازسهم ذوى الفروض بيايد به او دادهمىشود ودر برخى از موارد همه ماترك از آن او خواهد شد (به سببعصوبت).
در هر حال طبق نظر اماميه و اهلسنت در بعضى از فروض مثل جايىكه پسر و يا پدر تنها وارث باشند به آنهامال ردا هم بر مىگردد. در نظر اماميهبه عنوان قرابت (و نه عصوبت) اما درنظر اهل سنتسبب استحقاقعصوبت مىباشد.
آيا در عهد جاهليت عصبه وجودداشته است؟
واضح است كه در عهد جاهليت،پدر و پسر و ساير خويشاوندان ذكورانسان كه قرابت آنها بواسطه پدر و پسربوده است، عصبه ناميده مىشدند واينگونه مرسوم بوده است كه در دفاعاز خويشاوندان خود بسيارى افراطىعمل مىنمودند و در عوض از ارث وميراث متوفى برخوردار مىشدند وچون در نزد آنان عصبه فقط شاملخويشاوندان ذكور بود به زنان ودختران چيزى از ارث نمىدادند. باآمدن اسلام زنان نيز همچون مرداناستحقاق دريافت ارث را پيدا كردندولى در سهم آنها اختلافاتى مشاهدهمىشد.
قابل توجه اينكه در جايى كه سهمآنها مشخصا ذكر نشده باشد اهلسنت آنها را عصبه فرض مىكنند -البته در صورتى كه توسط شخصديگرى معصب شده باشند - در حالىكه هيچ آيه و روايتى دال بر اين مطلبنداريم و علاوه بر آن آيه اولوالارحامبر خلاف آن دلالت مىكند و قاعدهالاقرب فالاقرب بايد پياده شود.
اگر قائل شويم كه دختر ارثنمىبرد در فرضى كه وراث، دخترپسر و پسر عم او بوده باشند، تمامىميراث از آن پسر عم خواهد بود و بهدختر چيزى نمىرسد. ولى اگر ايندختر برادرى هم داشته باشد كهمعصب او شود، ما ترك به تفاضل بينخواهر و برادر تقسيم مىشود و بهپسر عم چيزى نمىرسد. يعنى درحالتى كه معصب (مثل برادر) وجودنداشته باشد، قاعده الاقرب فالاقربپياده نمىشود كه اين كار اهل سنت، برخلاف آيه است چرا كه با وجود دخترپسر، نوبتبه پسر عم نبايد برسدحتى اگر دختر پسر، برادرى نداشتهباشد. در جامع المدارك هم آمدهاست كه از آيه «و اولوالارحام بعضهماولى ببعض فى كتاب الله» چنين بهذهن مىرسد كه اقرب اولى از ابعداستبدون هيچ فرقى بين مذكر ومونث.
اقسام عصبه در نزد اهل سنت :
نزد اهل سنت عصبه عموما بر دوقسم است:
1) عصبات ذكور 2) عصبات اناث
عصبات ذكور عبارتند از پدر و پسرو كسانى كه به سبب يكى از آن دو بهانسان بستگى و قرابت دارند و از طبقهاناث نيستند; مانند جد و پسر پسر وبرادران ابوينى و ابى و پسران ايشان واعمام ابوينى و ابى و عموزادگان ذكورو چون آزاد كنندگان ذكور عصبهبالذات مىباشند از اين دسته بشمارمىروند; زيرا عصبات ذكور عموما وبدون استثناء، عصبه به نفس هستند ومعصب ندارند.
اما عصبات اناث بر سه دستهمىباشند.
الف) عصبه بنفس ب) عصبهبالغير ج) عصبه مع الغير
الف) عصبه بنفس كه گاهى عصبهبالذات هم گفتهمىشود منحصراستبه معتقه يعنى هر گاه زنى بنده و يا كنيزخود را آزاد كند و آن آزاد شده بر اثركسب و كار و يا غير آن صاحب مالىشود و بميرد در حالى كه وارثى خاصبراى او نباشد - در اصطلاح فقهاىاماميه از وراث نسبى هيچكس نباشد -در اين صورت آزاد كننده، همه تركهآزاد شده را به عنوان عصوبت مىبردو معتقه را در اين صورت عصبه بنفسگويند. در حالى كه در نزد اماميه بهسبب ولاى عتق ميراث از آن او است.
ب ) عصبه بالغير: اين دستهعبارتند از دختر و دختر پسر(درجهيك) و خواهر تنى و پدرى (درجه دو)با برادران خود; يعنى در هر درجهاىبرادر، خواهر خود را عصبه مىنمايدبنحوى كه اگر معصب نمىداشتخودوارث بالفرض بود. عبارات اهل سنتدرباره عصبه شدن دختر به سبببرادر بشرح زير است:
«الابن يعصب البنت و كذا ابن الابنيعصب عمته اى البنت و ابن الابن ايضايعصب بنت الابن التى فى درجته والاخ يعصب الاخت.»
ج) عصبه مع الغير: آن خواهرمتوفى است كه با دختر او بوده باشد;بنابراين هر گاه بازماندگان ميت، دخترصلبى و خواهر پدرى و يا دختران وخواهران او باشند، نزد اهل سنتدختر و يا دختران فريضه خود را(نصف و يا دو ثلث) مىبرند وباقيمانده از آن خواهر و يا خواهراناست. .
طبقهبندى وراث در فقه اهل سنتو اماميه:
اماميه به استناد اخبار و اجماع اهلبيتبر آنند كه هر جا خويشاوند مردارث مىبرد، زن نيز ارث ببرد مشروطبه اينكه هر دو در يك طبقه و درجهبوده و يكى حاجب ديگرى نباشد.مثل پسر برادر و دختر برادر و عم وعمه و پسر عم و دختر عم و امثالايشان.
لكن نزد اهل سنت چنين نيستزيرا بر اثر قول به تعصيب، گروهبسيارى از زنان و خويشاوندان مادرىايشان ارث نمىبرند و ميراث را بهعصبه مىدهند.
در نزد مذاهب اربعه وراث دوگونهاند: وارث عام و وارث خاص.
براى روشنتر شدن مطلب بايدگفت كه آنها وراث خاص را به سهدسته تقسيم مىكنند:
1) اصحاب فرايض 2) عصبات3) ذوى الارحام
اصحاب فرائض و يا ارباب فروضكسانى هستند كه سهام ايشان درخصوص كتاب (قرآن) تصريح شدهاست ولكن اكثر فقهاى اهل سنتگفتهاند كه صاحب فرض كسى استكه سهم الارث او در كتاب و يا درسنت و يا به اجماع ثابتشده است وتعيين او در خصوص كتاب نيست.
عصبات و يا عصبه گروهى ازوراثند كه به عنوان عصوبت ارثمىبرند و فريضهاى ندارند مثل پدر وپسر و ذكورى كه از جانب يكى از آنهابه متوفى قرابت دارند. ممكن استيك نفر در بعضى از حالات صاحبفرض باشد و در حالت ديگرازعصبات به شمار آيد; مثل پدر اهل سنت در اين مساله اتفاقدارند كه عصوبت، مهمترين وقوىترين اسباب ارث است زيرا بهواسطه اين سبب امكان دارد كه تمامىتركه ميت از آن يك نفر گردد و كسى بااو شريك نشود لكن هيچ صاحبفرضى نيست كه فريضه او همه تركه رافرا گيرد و چيزى از آن براى ديگرىباقى نماند.
ذوى الارحام نزد اهل سنت كسانىهستند كه نه صاحب فرض هستند و نهعصبه. در نزد آنان هفده صنف از ارثبرخوردار مىشوند كه يا صاحبفرض هستند و يا عصبه و هر كسى كهسهمى از سهام ششگانه براى او فرضشده باشد از اصحاب فرايض است وآنكه سهمى معين و مفروض ندارد، ازعصبات است - قبلا هم اشاره شد كهممكن است موردى پيدا شود كه دريك حالت صاحب فرض باشد و درحالت ديگر عصبه.
وراث فوق كه ارث مىبرند عبارتنداز:
1) پسر
2) پسر پسر هر چند كه پايين رود.
3) پدر
4) جد هر چند كه بالا رود.
5) برادر اعم از تنى، پدرى ومادرى
6) پسر برادر تنى و پدرى و پسربرادر و خواهر مادرى مطلقا محرومند.
7) عم تنى و پدرى يعنى برادر پدرميت از پدر و مادر و يا از پدر او
8) پسران عم تنى و يا پدرى وبنابراين عم مادرى و پسرانمحرومند.
9) زوج (شوهر)
10) معتق
11) دختر
12) مادر
13) دختر پسر در بعضى احوال
14) جده (مادر مادر و مادر پدر)
15) خواهر مطلقا از پدر و مادرباشد يا از يكى از آنها.
16) زوجه
17) معتقه
در نزد اهل سنت كسى غير از افرادفوق سهمى از ارث نمىبرد; مثل پسردختر، پدر مادر، پسر خواهر، پسربرادر مادرى، دايى ، پسر دايى و عممادرى و پسر او چرا كه از ذوىالارحام هستند.
و همينطور از طبقه زنان، دختردختر و دختر برادر مطلقا و عمه وخاله و دختران آنها و دختر عموىمادرى در هر حال كه باشد، از ارثمحرومند، لكن نزد اماميه چنيننيست.
نكته :
ارث بردن تمامى وراث ذكور درهر حالتى به سبب عصوبت است; جزپدر، جد، برادر مادرى و زوج زيرا پدرو جد دو حالت دارند: در بعضىحالات صاحب فرض و در بعضىديگر عصبهاند و برادر مادرى و زوجهميشه صاحب فرض هستند.
وراث اناث سه دستهاند:
- مادر، زوجه و خواهر مادرى درجميع احوال صاحب فرضند.
- معتقه در هر حال عصبه است.
- دختر، دختر پسر، جده و خواهرتنى و يا پدرى گاهى صاحب فرضند وگاهى عصبه; چنانچه دختر با پسرباشد عصبه است و اگر نباشد صاحبفرض و يا جده (مادر پدر) اگر با پدرپدر باشد عصبه است و گرنه صاحبفرض است. شايان ذكر است كهدختر، دختر پسر، جده و خواهر تنى وپدرى در حالتى كه به عصوبت ارثمىبرند، خود عصبه نيستند بلكه پسرمعصب دختر است و يا پسر پسرمعصب دختر پسر و جد معصب جدهو دختر صلبى و برادر تنى يا پدرىمعصب خواهر هستند.
طريقه و كيفيت توريث وراث نزداهل سنت:
در ابتداى امر سهام اصحابفرايض را مىدهند و اگر چيزى باقىماند و يا اصلا صاحب فرضى وجودنداشت، باقيمانده و يا تمام تركه براىعصبه است و با رعايت قاعده الاقربفالاقرب ميراث به سبب عصوبت ازآن او است. لكن اهل سنت قاعدهالاقرب فالاقرب را درباره اصحابفرايض جارى نمىكنند چرا كه با بودنمادر، به برادر و خواهر مادرى ارثمىدهند و حال آنكه مادر اولى و احقاز برادر و خواهر ميت است و از آنهابه ميت نزديكتر است.
و بالجمله اهل سنتبر آنند كه هرگاه از اصحاب فرايض و عصبات كسىنباشد به هيچ يك از ذوى الارحام ارثداده نمىشود و تمامى تركه براى معتقو يا معتقه است و هر گاه سهم اصحابفرايض تماما داده شود و از تركهچيزى باقى بماند و از عصبات نسبى وسببى ميت كسى نباشد كه باقيمانده رابه ارث ببرد، ميان صحابه و فقهاىعامه در حكم مساله، اختلافات بسيارفاحشى وجود دارد. خلاصه اقوالائمه اربعه به شرح زير است:
مالك و شافعى بر آن بوده اند كهذوىالارحام مطلقا و در هر صورتمحروم و ساقطند و باقيمانده بهبيتالمال داده مىشود.
ابو حنفيه و احمد بن حنبل قائل بهتوريث ذوى الارحام بوده و ايشان را بربيت المال مقدم داشتهاند. و فرقهمالكيه بر آنند كه مطلقا و در هرصورت بيت المال مقدم بر ذوىالارحام است; هر چند كه منظم نباشدو چيزى از باقيمانده بر هيچ يك ازاصحاب فرايض رد نمىشود و ذوىالارحام هرگز ارث نمىبرند.
امام نووى شافعى در كتاب«منهاج» گفته است: «و لا يورث ذووالارحام و لا يردعلى اهل الفرائض بل المال لبيتالمال»
بيان چگونگى توريث نزد اماميهو اهل سنت :
با توجه به موارد اختلافى درتقسيم ارث بين اماميه و اهل سنتبهچند نمونه اشاره مىكنيم و بعضى ازمسائل سهم الارث هر يك از افرادطبقه اول، دوم و سوم در حال انفراد واجتماع با هم و حكم مواردى كه زوجو يا زوجه با هر طبقه شركت نمايندبيان مىشود:
طبقه اول:
1) اگر وارث منحصر به پدر باشددر اين حال فرضيهاى ندارد و همهتركه را از نظر اماميه به عنوان قرابت ونزد اهل سنت از نظر عصوبت مىبرد.
2) هرگاه از طبقه اول فقط مادرباشد نزد اماميه جميع تركه متعلق به اواست جز اينكه ثلث مال را فرضا وبقيه را ردا مىبرد و نزد اهل سنتبيش از يك ثلث استحقاق ندارد و اگرجز او صاحب فرضى نبود بقيه راعصبه مىبرد و اگر عصبهاى هم نبود،طبق فتواى مالك و شافعى بهبيتالمال داده مىشود و طبقفتواى ابوحنفيه و احمد بر مادر ردمىشود.
3) اگر پدر و يكى از زوجين وارثباشند، پس از دادن فريضه او، بقيهبراى پدر استبه قرابت و يا بهعصوبت .
4) اگر مادر و يكى از زوجين وارثباشند، پس از فريضه مادر (ثلث) وفريضه شوهر و يا زن (نصف يا ربع)بقيه كه 16 يا 512 است نزد اماميه بر مادررد مىشود و نزد اهل سنت متعلق بهعصبه است و اگر عصبه نبود، نزدشافعى و مالك به بيتالمال مىرسد ونزد ابوحنفيه و احمد بر مادر ردمىشود.
5) اگر پدر و مادر وارث باشند درصورتى كه اخوه مادر را حجبننمايند13 به مادر و بقيه براى پدر استبه رابتيا به عصوبت و اگر حجبكند فريضه مادر16 و بقيه (56) براى پدراست
6) اگر پدر و مادر و يكى از زوجينوارث باشند در فقه اماميه بدون هرخلافى پس از دادن فريضه زن ياشوهر از اصل مال (ربع يا نصف) وفريضه مادر (13 يا 16) بقيه از جهتقرابتبراى پدر است و اهل سنتمىگويند مادر ثلثباقيمانده از سهمزن و يا شوهر را مىبرد; نه ثلث ازاصل مال را و پدر متوفى نيز دو برابرمادر از تركه ارث مىبرد. و در شرايعآمده كه: «... مثل ابوين و زوج اوزوجة، للام ثلث الاصل و للزوجنصيبهما و للاب الباقى...)
7) اگر پدر و يك پسر وارث باشندبه اتفاق فريقين و به اجماع مسلمنفريضه پدر 16 است و بقيه را پسرمىبرد; جز اينكه نزد اماميه پسر وارثبقرابت است ولى نزد اهل سنتبقيهرا از جهت عصوبت مىبرد و حكمارث بردن پدر و دو پسر به بالا ايناست كه 16 را پدر فرضا مىبرد و بقيه راپسران ميان خود به تساوى قسمتمىكنند.
8) اگر پدر و يك دختر وارثباشند فريضه پدر 16 و فريضه دخترنصف است و نزد اماميه ثلثباقيماندهارباعا بر آنها رد مىشود و مانند آناست كه از اول همه تركه فرضا و رداميان پدر و دختر چهار قسمتشدهباشد ولكن فتواى ائمه اربعه در اينمساله اين است كه ثلثباقى برخصوص پدر رد مىشود.
9) اگر مادر و يك دختر وارثباشند، فريضه مادر سدس و فريضهدختر نصف است و نزد اماميه ثلثباقى به هر دو ارباعا رد مىشود ولىنزد اهل سنتباقيمانده براى عصبهاست. امام خمينى رحمةالله عليه درتحرير مىفرمايند: «... فلو كان الوارثمنحصرا بنت واحده و ام يعطىالنصف البنت فرضا و السدس الامفرضا و يرد الثلث الباقى عليهما. ارباعاعلى نسبته بسهامهما»
10) اگر مادر و دو دختر به بالاوارث باشند فرضيه مادر سدس وفريضه دو دختر ، دو ثلث است وسدس باقى به نسبتسهمشان به آنهارد مىشود ; ولى اهل سنتباقى را بهعصبه مىدهد همچنين اگر پدر و دودختر وارث باشند; اما اهل سنتباقيمانده را در اين مساله مثل مساله 8به خصوص پدر رد مىكند. باز هماشاره مىكنيم به نظر امام رحمةاللهعليه در تحرير كه مىفرمايند:
«... ولوا نحصر بنات متعدده و اميعطى الثلث البنات فرضا و السدسالام فرضا و السدس الباقى يرد عليهمااخماسا على نسبة السهام و العصبة فيفيها التراث»
11) اگر پدر و مادر و يك دختروارث باشند، فريضه هر يك از پدر ومادر 16 و فريضه دختر نصف است وسدس باقى بر آنها به نسبتسهامشانرد مىشود. يعنى تركه اخماسا ميانابوين و دختر فرضا و ردا تقسيممىگردد. اما نزد اهل سنتسدسباقى متعلق به پدر است.
12) اگر پدر و مادر با يك پسر ويك دختر وارث باشند فريضه هر يكاز پدر و مادر 16 است و بقيه (دو ثلث)ميان پسر و دختر طبق قاعده (للذكرمثل حظ الانثيين ) تقسيم مىشود وبراى پسر مثل بهره دو دختر است وحكم چنين است اگر بيش از يك پسربا دختر يا بيش از يك دختر با پسربوده باشد. نزد اماميه وارثيت پسر ودختر در اين هنگام از جهت قرابت ونزد اهل سنت از جهت عصوبت استو مىگويند پسر عصبه بنفس است ودختر عصبه بغير يعنى دختر خودعصبه نيست ولى به سبب پسر عصبهمىشود.
در اين زمينه امام خمينى (قدسسره) در كتاب تحرير الوسيلهمىفرمايد: «لواجتمع الوارث بالفرض معالوارث بالقرابة فالفرض للوارثبالفرض و الباقى للوارث بالقرابة،فلواجتمع الابوان مع اولاد الذكور والاناث يعطى فرض الابوين و السدسانو الباقى للاولاد بالقرابة...»
و اما مسائل راجع به مواريث افرادطبقه دوم در نظر اماميه به شرح زيراست:
1) اگر دو خواهر مادرى وارثباشند، فريضه آنها ثلث است و بقيه را(دوثلث) ردا مىبرند و چنين است اگريك خواهر و يك برادر مادرى باشندو به طور كلى فريضه «كلاله امى» اگريك تن باشد سدس و اگر دو تن به بالاباشد ثلث است ; خواه همه ذكورباشند و يا اناث و يا مختلف وباقيمانده را ردا مىبرد لكن نزد اهلسنتبقيه به عصبه مىرسد.
«مراد از كلاله در آيات و احاديثنزد اماميه، برادر و خواهر ميتاست.»
2) اگر دو تن كلاله امى با يك برادرتنى و يا پدرى وارث باشند، پس ازاخراج فريضه امى بقيه را برادر بهسبب قرابت مىبرد و نزد اهل سنتبهسبب عصوبت.
3) اگر دو خواهر تنى و يا پدرى بايك كلاله امى وارث باشند فريضه دوخواهر دو ثلث و فريضه كلاله امىسدس است و بقيه (سدس) بنابراقوى و اشهر قولين بر خصوص دوخواهر رد مىشود و نزد اهل سنتبراى عصبه است و همچنين هرگاهبيش از دو خواهر باشند.
طبقه سوم وراث نسبى عبارتاست از:
1)يكى از افراد طبقه سوم منفردا
2) عم و عمه و خال و خاله
3) اعمام و اخوال مختلف
4) يك نفر از اعمام و اخوال پدرىو يك نفر از طبقه مادرى
5) اعمام و عمات مختلف
6) اخوال و خالات مختلف
7) هيچ يك از اعمام و عمات واخوال و خالات نيستند بلكه اولادآنها هستند.
8) هيچ يك از اعمام و اخوالميت زنده نيستند و اعمام واخوال پدر و مادر متوفى وارثهستند.
همه افراد مذكور كه نزد اماميهجزء وراث نسبى طبقه سومبشمار مىروند نزد اهل سنت از ذوىالارحام هستند جز عم ابوينىو ابى و پسران آنها كه ازعصبات محسوب مىشوند; «بهعبارتى مىتوان گفت تمام كسانى كهنزد اهل سنت از ذوى الارحام هستندبدون استثناء نزد اماميه از طبقات سهگانه وراث نسبى مىباشند.
تا اينجا دانستيم كه اماميه، زيادىتركه را به صاحبان فروض برمىگرداند; نه به عصبه. شاهد بر اينمدعا قول امام خمينى«قدس سره» است:
«ما لو كانت التركة ازيد من السهامفترد الزيادة على ارباب الفروض و لاتعطى لعصبة الميت ... و العصبة فىفيه التراب .»
البته توجه شود كه زيادى به هرصاحب فرضى بر نمىگردد. و اماممىافزايند كه زياده بر فرضها بر چندطايفه از صاحبان فروض برنمىگردد;از جمله آنها زوجه است مطلقا پسفرض زوجه داده مىشود و بقيه آن برغير زوجه از طبقات حتى امام«عليه السلام»بر مىگردد و از جمله آنها زوج استپس فرض او داده مىشود و بقيه آن برغير او داده مىشود مگر اينكه وارثميت، منحصر به او و به امام«عليه السلام»باشد كه در چنين صورتى نصف آنعلاوه بر فرض به او برمىگردد و ازجمله آنها مادر استبا وجود حاجباز رد - كما اينكه گذشت - و از جملهآنها برادر و خواهر مادرى استمطلقا با وجود يك نفر از جد وجدهپدرى يا يكى از برادران و خواهر پدرو مادرى يا پدرى.
و شهيد اول - رحمةالله عليه - هم اعطاىرد فاضل را به عصبه جايز نمىدانند ولى در صورتى كه طبق قاعده الاقربفالاقرب، نزديكتر از عصبه كسى نبوداين كار را جايز مىدانند و در حالتاول زيادى فريضه را به دختر و دخترانو خواهر و خواهران ابى يا ابوينى اعطامىكنند و نه به عصبه و اگر خواهرانابى يا ابوينى نبودند به كلاله امى.
ايشان مىفرمايند: «ولا ميراثللعصبة الامع عدم القريب فيرد علىالبنت و البنات و الاخت و الاخواتللاب و الام او الاب و على الام و علىكلالة الام مع عدم وارث فى درجتهم»
علامه حلى - رحمةالله عليه - اسمى ازعصبه نياوردهاند و مىفرمايند كهاضافى تركه به افرادى غير از زوج وزوجه و مادر با حاجب رد مىشود.
ايشان فرمودهاند: «و لوزادتالفريضة ردت على غير الزوج والزوجة و الام مع الاخوة.» اگر ام بااخوه (حاجب) همراه باشد از سهمارثش كم مىشود، در نتيجه حاجبهادر رد كردن ارث به مادر هم مانعمىشوند.
ادله اثبات تعصيب :
دليل عمده قائلين به تعصيبخبرى است كه به طرق مختلف ازعبدالله بن طاووس رسيده كه او ازپدرش طاووس بن كيان يمانى و او ازعبدالله بن عباس روايت كرده كهرسول خدا«صلى الله عليه وآله» فرمود: «الحقواالفرائض باهلها فما بقى فهو لاولىرجل ذكر» به اين معنى كه ابتدا سهامصاحبان فروض را بدهيد و باقيماندهرا با رعايت كردن قاعده الاقربفالاقرب به عصبه بدهيد چون صحبتىاز ذوىالارحام - كه نه فرض مشخصىدارند و نه عصبه هستند - نشده است،ذوى الارحام مثل اولاد دختر از ارثمحروم خواهند بود. در حالى كه قبلا"هم اشاره شد كه اين عمل آنها مطابقسيره جاهليت و مخالف با آياتصريح و روايات مواريث است:
«محمدبن يعقوب عن على بنابراهيم، عن صالح بن السفدي، عنجعفر بن بشير، عن عبدالله بن بكير،عن حسين الرزاز قال : امرت من يسالابا عبدالله«عليه السلام» المال لمن هو؟للاقرب او العصبة؟ فقال : المالللاقرب و العصبة فى فيه التراب»
محمد بن يعقوب از على بنابراهيم... از حسين الرزاز گفت كهكسى از امام جعفر صادق«عليه السلام»سؤال كرد كه مال براى كيستبراى عصبه يا ذوى الارحام؟ گفتمال براى اقرب است و عصبه دردهانش خاك است. يعنى در نزدما عصبه هيچ حقى از ارث ندارد.
و عن زرارة عن ابى جعفر«عليه السلام»فى قول الله «واولو الارحام بعضهماولى ببعض فى كتاب الله» ان بعضهماولى بالميراث من بعض لان اقربهم اليهرحما اولى به ثم قال ابوجعفر«عليه السلام»ايهم اولى بالميت و اقربهم اليه؟ امه؟او اخوه؟ اليس الام اقرب الى الميتمن اخوته و اخواته. اقول: و تقدم مايدل على ذلك .
از زراره از امام باقر«عليه السلام» نقلشده در قول خداوند تبارك و تعالى«اولوالارحام بعضهم اولى ببعض فيكتاب الله» كه چه كسى اولى و اقرباز ديگران است. و امام فرمودهاند آيامادر است؟ يا برادران هستند؟... آيامادر نسبتبه ميت نزديكتر از برادرانو خواهران ميت نيست...
روايت فوق نيز نشان مىدهد كهائمه اطهار قول اهل سنت را قبولندارند كه در بعضى جاها با اينكه بهقاعده الاقرب فالاقرب ظاهرا اعتقاددارند ولى عملا آن را پياده نمىكنند.
بعضى از مسائلى كه اهل سنتبه آن عمل مىكنند در حالى كهرواياتى مخالف آن دارند:
1) هر گاه بازماندگان متوفى يكدختر صلبى و يك خواهر و يك برادرپدرى او باشند در مذاهب اربعه فتوا برآن است كه پس از دادن نصف مال بهدختر نصف باقيمانده به تفاضل ميانبرادر و خواهر تقسيم شود; حال آنكهخبر مزبور بصراحت مىرساند كهباقيمانده از فريضه دختر مىبايستىبه برادر اختصاص يابد; زيرا«اولى رجل ذكر» او مىباشد و بس واز طرفى چون در فقه اماميه نصفباقيمانده بر دختر رد مىشود وبرادر و خواهر محرومند، مىتوانگفت كه مدلول خبر مزبور معارضاستبا آنچه كه عمل و سنت قاطبهمسلمين بر آن است زيرا نه اهل سنتبه مدلول عمل كردهاند و نهاماميه.
2) هر گاه ميتيك دختر صلبى،يك پسر دختر و يك عموى پدرىداشته باشد، عمل و فتواى اهل سنتبر آن است كه پس از دادن فريضهدختر (نصف) باقيمانده را به عموبدهند و پسر دختر را محروم مىدانندو حال آنكه خبر مزبور بصراحتمىگويد كه نصف باقيمانده متعلقاستبه پسر دختر زيرا او از عمونزديكتر است.
نمىتوان گفت قاعده تقديمالاقرب فالاقرب به عصبات اختصاصدارد و در همه جا پياده نمىشود و درجايى كه ذوى الارحام و عصبه موجودباشند عصبه، ارث مىبرد ولو اينكهدورتر و ابعد باشد ; چرا كه اولاقاعده فوق اطلاق دارد و شاملجميع وراث نسبى از عصبه و غيرعصبه مىشود و دليلى بر تقييد آنهاوجود ندارد.
ثانيا موجب اصلى ارث بردنبازماندگان نسبى، تنها قرابت آنان بامتوفى است و دختر پسر و پسر پسر ياهر عنوان ديگرى كه اهل سنت روىآنها بگذارند در هر حال از دايرهاولوالارحام متوفى خارج نمىباشند. وصريح آيه «و اولوالارحام بعضهماولى ببعض فى كتاب الله منالمؤمنين و المهاجرين» مطلقخويشاوند از صاحب فرض وغيرصاحب فرض، عصبه و غير عصبههمه را شامل مىشود و رسمتعصيب جاهليت توسط آيه «للرجالنصيب مما. .. و للنساء نصيب مما... »نسخ شد.
