تبليغاتX
موسسه ی جهاد اندیشه -
(علمی-پژوهشی)با محوریت موضوعات حقوقی

درآمد:

از جمله ي مزايا و مختصات فقه شيعه و متفردات  اماميه و مقررات  قانون مدني ايران ،اين است كه مرد و زن هر گاه در يك مرتبه باشند ،در اصل استحقاق ارث مساوي و برابر اند ،يعني در هر مورد كه مرد ويا خويشاوندان پدري ارث مي برد ،زن ويا خويشاوندان مادري نيز ارث مي برد و چنان نيست كه ميراث فقط از آن مرد باشد ،و زن وخويشاوندان مادري محروم بمانند ،و بر اساس اين قاعده و از باب مثال هر گاه بازماندگان متوفي منحصر باشند و به عمو و عمه و دائي وخاله ،نزد اماميه بدون هيچگونه خلافي، همه ي آنان ارث مي برند .

ولكن در مذاهب اربعه چنين نيست ،زيرا كيفيت توريث نزد اهل سنت با چگونگي آن نزد اماميه تفاوت و اختلافي فاحش دارد ،چنانكه اهل سنت در مسا له ي فوق ،ميراث را فقط به عمو (عصبه)مي دهند ،و نزد ايشان عمه و دائي وخاله كه از ذوي الارحام بشمار مي روند ،از ارث به كلي محرومند .

وهمچنين نزد اماميه باقيمانده ازسهام اصحاب فرائض بر خويشاوند صاحب فرض رد مي شود ،و عصبه حقي بر آن ندارد ،زيرا در مذهب اهل بيت تعصيب باطل است ،و عصوبت از موجبات ارث نيست ،و ا ز باب مثال هرگاه وراث منحصر باشد به دو دختر ،در اين صورت باقيمانده (ثلث مال )نيز با بودن عصبه (برادر و پسر برادر وپسر عمو ومانند ايشان ) به دو دختر داده مي شود ،و عصبه ساقط است ،اما اهل سنت با رعايت قاعده ي الا قرب فا لا قرب ،باقيمانده را به عصبه مي دهد ،و ذوي الارحام راساقط مي دانند هر چند كه در نسب و خويشاوندي نزديكتر باشند،چنانكه پسر پسر عمو ي پدر ميت را بر دختر پسر صلبي او مقدم داشته ،و بر آنند كه دختر پسر چون از ذوي الارحام است حقي برتر كه ندارد

 

معناى لغوى عصبه:

«عصبه با دو فتحه، در جمع و مفردبودن آن ميان لغويان اختلاف است.جوهرى آن را مفرد دانسته و جمع آن‏را عصبات آورده است و لكن قيومى‏در مصباح و فخر الدين طريحى در«مجمع‏» آن را جمع عاصب دانسته‏اندو عبارات قيومى در كتاب مزبور به‏شرح زير است:

العصبة، القرابة الذكور الذين يدلون‏بالذكور هذا ما قاله ائمة اللغة و هوجمع عاصب مثل كفرة و كافر ولاتكون‏المراة عصبة لا لغة و لا شرعا.

و بنابراين افراد عصبه منحصرند به‏خويشاوند ذكورى كه قرابت آنان به‏سبب خويشاوند ذكور(مثل جد،پسرپسر، برادر، عمو، پسران ايشان)باشد و تصريح كرده است كه زن برحسب لغت و شرع از عصبه نيست واين كلمه به ذكور اختصاص دارد و قول‏مزبور را به ائمه لغت نسبت داده است‏كه زن مطلقا عصبه نمى‏باشد.

ابن‏منظور در لسان‏العرب گفته‏است:«عصبة الرجل بنوه و قرابته لابيه.»

بنابراين، تعريف فوق از تعريف‏قيومى اعم است زيرا به موجب آن‏خويشاوندان پدرى از ذكور و اناث ازعصبه محسوب مى‏شوند و از آن پس‏گفته است كه:

لم اسمع للعصبة بواحد و القياس‏ان يكون عاصبا مثل طالب و طلبة وظالم و ظلمة.

كلام فوق مى‏رساند كه عصب‏جمع است زيرا اطلاق آن بر پسران وخويشاوندان پدرى با مفرد بودن آن‏سازگار نيست جز اينكه تواند بود كه‏اسم جمع باشد به لحاظ اينكه عاصب‏شنيده نشده است ولكن مقتضاى‏قياس، آن است كه عصبه جمع عاصب‏باشد.»

امام خمينى «قدس سره‏» مى‏فرمايند:«عصبه هر مردى است كه بدون‏واسطه يا با واسطه ذكور به ميت‏انتساب دارد.»

و طبق گفته سيد محمد كلانتر:«عصبة الرجل اولياؤه الذكور من ورثته‏و انما سموا بذلك، لانهم يحيطون‏بالرجل فالاب طرف و الابن طرف والعم جانب و الاخ جانب‏»

معناى اصطلاحى تعصيب:

«التعصيب توريث ما فضل عن‏السهام من كان من العصبة و هم الابن والاب و من يدلى بهما من غير رد على‏ذى السهام‏»

هر گاه تركه ميت‏بيش از سهام‏صاحبان فروض باشد با رعايت‏حجب‏حرمانى و نقصانى و بعد از دادن‏نصيب هر يك از آنها، باز هم مقدارى‏اضافه بيايد، در اين صورت آن را به‏عصبه مى‏دهند نه ذوى السهام.

بعضى از متقدمين اماميه مثل شيخ‏طوسى به جاى لفظ تعصيب از لفظ‏عصبه استفاده كرده‏اند

القول بالعصبة باطل عندنا و لايورث بها فى موضع من المواضع وانما يورث بالفرض المسمى او القربى‏او الاسباب التى يورث بها من الزوجية‏و الولاء.

ظاهرا لفظ «عصبة‏» در كلام ايشان‏به معنى اسم مصدر و تعصيب‏مى‏باشد نه شخص وارثى كه قسيم‏ذوى الفروض و اولوالارحام است.

فاضل مقداد از علماى اماميه درمساله تعصيب فرموده است:

«و هو الردعلى العصبة دون ارباب‏الفروض  

و ابن منظور افريقى در لسان‏العرب پس از ذكر معنى لغوى‏مى‏گويد:

«فاما فى الفرائض فكل من لم تكن‏له فريضة مسماة فهو عصبة ان بقى‏شى‏ء بعد الفرائض اخذ»  

از شافعى نقل كرده‏اند كه وى ازتعصيب، تعبير به رد مواريث نموده‏است.  عصبه كسى است كه فرض‏مشخصى ندارد بلكه هر چه اضافه ازسهم ذوى الفروض بيايد به او داده‏مى‏شود ودر برخى از موارد همه ماترك از آن او خواهد شد (به سبب‏عصوبت).

در هر حال طبق نظر اماميه و اهل‏سنت در بعضى از فروض مثل جايى‏كه پسر و يا پدر تنها وارث باشند به آنهامال ردا هم بر مى‏گردد. در نظر اماميه‏به عنوان قرابت (و نه عصوبت) اما درنظر اهل سنت‏سبب استحقاق‏عصوبت مى‏باشد.

آيا در عهد جاهليت عصبه وجودداشته است؟

واضح است كه در عهد جاهليت،پدر و پسر و ساير خويشاوندان ذكورانسان كه قرابت آنها بواسطه پدر و پسربوده است، عصبه ناميده مى‏شدند واينگونه مرسوم بوده است كه در دفاع‏از خويشاوندان خود بسيارى افراطى‏عمل مى‏نمودند و در عوض از ارث وميراث متوفى برخوردار مى‏شدند وچون در نزد آنان عصبه فقط شامل‏خويشاوندان ذكور بود به زنان ودختران چيزى از ارث نمى‏دادند. باآمدن اسلام زنان نيز همچون مردان‏استحقاق دريافت ارث را پيدا كردندولى در سهم آنها اختلافاتى مشاهده‏مى‏شد.

قابل توجه اينكه در جايى كه سهم‏آنها مشخصا ذكر نشده باشد اهل‏سنت آنها را عصبه فرض مى‏كنند -البته در صورتى كه توسط شخص‏ديگرى معصب شده باشند - در حالى‏كه هيچ آيه و روايتى دال بر اين مطلب‏نداريم و علاوه بر آن آيه اولوالارحام‏بر خلاف آن دلالت مى‏كند و قاعده‏الاقرب فالاقرب بايد پياده شود.

اگر قائل شويم كه دختر ارث‏نمى‏برد در فرضى كه وراث، دخترپسر و پسر عم او بوده باشند، تمامى‏ميراث از آن پسر عم خواهد بود و به‏دختر چيزى نمى‏رسد. ولى اگر اين‏دختر برادرى هم داشته باشد كه‏معصب او شود، ما ترك به تفاضل بين‏خواهر و برادر تقسيم مى‏شود و به‏پسر عم چيزى نمى‏رسد. يعنى درحالتى كه معصب (مثل برادر) وجودنداشته باشد، قاعده الاقرب فالاقرب‏پياده نمى‏شود كه اين كار اهل سنت، برخلاف آيه است چرا كه با وجود دخترپسر، نوبت‏به پسر عم نبايد برسدحتى اگر دختر پسر، برادرى نداشته‏باشد. در جامع المدارك  هم آمده‏است كه از آيه «و اولوالارحام بعضهم‏اولى ببعض فى كتاب الله‏» چنين به‏ذهن مى‏رسد كه اقرب اولى از ابعداست‏بدون هيچ فرقى بين مذكر ومونث.

اقسام عصبه در نزد اهل سنت :

نزد اهل سنت عصبه عموما بر دوقسم است:

1) عصبات ذكور 2) عصبات اناث

عصبات ذكور عبارتند از پدر و پسرو كسانى كه به سبب يكى از آن دو به‏انسان بستگى و قرابت دارند و از طبقه‏اناث نيستند; مانند جد و پسر پسر وبرادران ابوينى و ابى و پسران ايشان واعمام ابوينى و ابى و عموزادگان ذكورو چون آزاد كنندگان ذكور عصبه‏بالذات مى‏باشند از اين دسته بشمارمى‏روند; زيرا عصبات ذكور عموما وبدون استثناء، عصبه به نفس هستند ومعصب ندارند.

اما عصبات اناث بر سه دسته‏مى‏باشند.

الف) عصبه بنفس ب) عصبه‏بالغير ج) عصبه مع الغير

الف) عصبه بنفس كه گاهى عصبه‏بالذات هم گفته‏مى‏شود منحصراست‏به معتقه يعنى هر گاه زنى بنده و يا كنيزخود را آزاد كند و آن آزاد شده بر اثركسب و كار و يا غير آن صاحب مالى‏شود و بميرد در حالى كه وارثى خاص‏براى او نباشد - در اصطلاح فقهاى‏اماميه از وراث نسبى هيچكس نباشد -در اين صورت آزاد كننده، همه تركه‏آزاد شده را به عنوان عصوبت مى‏بردو معتقه را در اين صورت عصبه بنفس‏گويند. در حالى كه در نزد اماميه به‏سبب ولاى عتق ميراث از آن او است.

ب ) عصبه بالغير: اين دسته‏عبارتند از دختر و دختر پسر(درجه‏يك) و خواهر تنى و پدرى (درجه دو)با برادران خود; يعنى در هر درجه‏اى‏برادر، خواهر خود را عصبه مى‏نمايدبنحوى كه اگر معصب نمى‏داشت‏خودوارث بالفرض بود. عبارات اهل سنت‏درباره عصبه شدن دختر به سبب‏برادر بشرح زير است:

«الابن يعصب البنت و كذا ابن الابن‏يعصب عمته اى البنت و ابن الابن ايضايعصب بنت الابن التى فى درجته والاخ يعصب الاخت.»

ج) عصبه مع الغير: آن خواهرمتوفى است كه با دختر او بوده باشد;بنابراين هر گاه بازماندگان ميت، دخترصلبى و خواهر پدرى و يا دختران وخواهران او باشند، نزد اهل سنت‏دختر و يا دختران فريضه خود را(نصف و يا دو ثلث) مى‏برند وباقيمانده از آن خواهر و يا خواهران‏است. .

طبقه‏بندى وراث در فقه اهل سنت‏و اماميه:

اماميه به استناد اخبار و اجماع اهل‏بيت‏بر آنند كه هر جا خويشاوند مردارث مى‏برد، زن نيز ارث ببرد مشروطبه اينكه هر دو در يك طبقه و درجه‏بوده و يكى حاجب ديگرى نباشد.مثل پسر برادر و دختر برادر و عم وعمه و پسر عم و دختر عم و امثال‏ايشان.

لكن نزد اهل سنت چنين نيست‏زيرا بر اثر قول به تعصيب، گروه‏بسيارى از زنان و خويشاوندان مادرى‏ايشان ارث نمى‏برند و ميراث را به‏عصبه مى‏دهند.

در نزد مذاهب اربعه وراث دوگونه‏اند: وارث عام و وارث خاص.  

براى روشن‏تر شدن مطلب بايدگفت كه آنها وراث خاص را به سه‏دسته تقسيم مى‏كنند:

1) اصحاب فرايض 2) عصبات‏3) ذوى الارحام

اصحاب فرائض و يا ارباب فروض‏كسانى هستند كه سهام ايشان درخصوص كتاب (قرآن) تصريح شده‏است ولكن اكثر فقهاى اهل سنت‏گفته‏اند كه صاحب فرض كسى است‏كه سهم الارث او در كتاب و يا درسنت و يا به اجماع ثابت‏شده است وتعيين او در خصوص كتاب نيست.

عصبات و يا عصبه گروهى ازوراثند كه به عنوان عصوبت ارث‏مى‏برند و فريضه‏اى ندارند مثل پدر وپسر و ذكورى كه از جانب يكى از آنهابه متوفى قرابت دارند. ممكن است‏يك نفر در بعضى از حالات صاحب‏فرض باشد و در حالت ديگرازعصبات به شمار آيد; مثل پدر اهل سنت در اين مساله اتفاق‏دارند كه عصوبت، مهمترين وقوى‏ترين اسباب ارث است زيرا به‏واسطه اين سبب امكان دارد كه تمامى‏تركه ميت از آن يك نفر گردد و كسى بااو شريك نشود لكن هيچ صاحب‏فرضى نيست كه فريضه او همه تركه رافرا گيرد و چيزى از آن براى ديگرى‏باقى نماند.

ذوى الارحام نزد اهل سنت كسانى‏هستند كه نه صاحب فرض هستند و نه‏عصبه. در نزد آنان هفده صنف از ارث‏برخوردار مى‏شوند كه يا صاحب‏فرض هستند و يا عصبه و هر كسى كه‏سهمى از سهام ششگانه براى او فرض‏شده باشد از اصحاب فرايض است وآنكه سهمى معين و مفروض ندارد، ازعصبات است - قبلا هم اشاره شد كه‏ممكن است موردى پيدا شود كه دريك حالت صاحب فرض باشد و درحالت ديگر عصبه.

وراث فوق كه ارث مى‏برند عبارتنداز:

1) پسر

2) پسر پسر هر چند كه پايين رود.

3) پدر

4) جد هر چند كه بالا رود.

5) برادر اعم از تنى، پدرى ومادرى

6) پسر برادر تنى و پدرى و پسربرادر و خواهر مادرى مطلقا محرومند.

7) عم تنى و پدرى يعنى برادر پدرميت از پدر و مادر و يا از پدر او

8) پسران عم تنى و يا پدرى وبنابراين عم مادرى و پسران‏محرومند.

9) زوج (شوهر)

10) معتق

11) دختر

12) مادر

13) دختر پسر در بعضى احوال

14) جده (مادر مادر و مادر پدر)

15) خواهر مطلقا از پدر و مادرباشد يا از يكى از آنها.

16) زوجه

17) معتقه

در نزد اهل سنت كسى غير از افرادفوق سهمى از ارث نمى‏برد; مثل پسردختر، پدر مادر، پسر خواهر، پسربرادر مادرى، دايى ، پسر دايى و عم‏مادرى و پسر او چرا كه از ذوى‏الارحام هستند.

و همينطور از طبقه زنان، دختردختر و دختر برادر مطلقا و عمه وخاله و دختران آنها و دختر عموى‏مادرى در هر حال كه باشد، از ارث‏محرومند، لكن نزد اماميه چنين‏نيست.

نكته :

ارث بردن تمامى وراث ذكور درهر حالتى به سبب عصوبت است; جزپدر، جد، برادر مادرى و زوج زيرا پدرو جد دو حالت دارند: در بعضى‏حالات صاحب فرض و در بعضى‏ديگر عصبه‏اند و برادر مادرى و زوج‏هميشه صاحب فرض هستند.

وراث اناث سه دسته‏اند:

- مادر، زوجه و خواهر مادرى درجميع احوال صاحب فرضند.

- معتقه در هر حال عصبه است.

- دختر، دختر پسر، جده و خواهرتنى و يا پدرى گاهى صاحب فرضند وگاهى عصبه; چنانچه دختر با پسرباشد عصبه است و اگر نباشد صاحب‏فرض و يا جده (مادر پدر) اگر با پدرپدر باشد عصبه است و گرنه صاحب‏فرض است. شايان ذكر است كه‏دختر، دختر پسر، جده و خواهر تنى وپدرى در حالتى كه به عصوبت ارث‏مى‏برند، خود عصبه نيستند بلكه پسرمعصب دختر است و يا پسر پسرمعصب دختر پسر و جد معصب جده‏و دختر صلبى و برادر تنى يا پدرى‏معصب خواهر هستند.

طريقه و كيفيت توريث وراث نزداهل سنت:

در ابتداى امر سهام اصحاب‏فرايض را مى‏دهند و اگر چيزى باقى‏ماند و يا اصلا صاحب فرضى وجودنداشت، باقيمانده و يا تمام تركه براى‏عصبه است و با رعايت قاعده الاقرب‏فالاقرب ميراث به سبب عصوبت ازآن او است. لكن اهل سنت قاعده‏الاقرب فالاقرب را درباره اصحاب‏فرايض جارى نمى‏كنند چرا كه با بودن‏مادر، به برادر و خواهر مادرى ارث‏مى‏دهند و حال آنكه مادر اولى و احق‏از برادر و خواهر ميت است و از آنهابه ميت نزديكتر است.

و بالجمله اهل سنت‏بر آنند كه هرگاه از اصحاب فرايض و عصبات كسى‏نباشد به هيچ يك از ذوى الارحام ارث‏داده نمى‏شود و تمامى تركه براى معتق‏و يا معتقه است و هر گاه سهم اصحاب‏فرايض تماما داده شود و از تركه‏چيزى باقى بماند و از عصبات نسبى وسببى ميت كسى نباشد كه باقيمانده رابه ارث ببرد، ميان صحابه و فقهاى‏عامه در حكم مساله، اختلافات بسيارفاحشى وجود دارد. خلاصه اقوال‏ائمه اربعه به شرح زير است:

مالك و شافعى بر آن بوده اند كه‏ذوى‏الارحام مطلقا و در هر صورت‏محروم و ساقطند و باقيمانده به‏بيت‏المال داده مى‏شود.

ابو حنفيه و احمد بن حنبل قائل به‏توريث ذوى الارحام بوده و ايشان را بربيت المال مقدم داشته‏اند. و فرقه‏مالكيه بر آنند كه مطلقا و در هرصورت بيت المال مقدم بر ذوى‏الارحام است; هر چند كه منظم نباشدو چيزى از باقيمانده بر هيچ يك ازاصحاب فرايض رد نمى‏شود و ذوى‏الارحام هرگز ارث نمى‏برند.

امام نووى شافعى در كتاب‏«منهاج‏» گفته است:  «و لا يورث ذووالارحام و لا يردعلى اهل الفرائض بل المال لبيت‏المال‏»

بيان چگونگى توريث نزد اماميه‏و اهل سنت :

با توجه به موارد اختلافى درتقسيم ارث بين اماميه و اهل سنت‏به‏چند نمونه اشاره مى‏كنيم و بعضى ازمسائل سهم الارث هر يك از افرادطبقه اول، دوم و سوم در حال انفراد واجتماع با هم و حكم مواردى كه زوج‏و يا زوجه با هر طبقه شركت نمايندبيان مى‏شود:

طبقه اول:

1) اگر وارث منحصر به پدر باشددر اين حال فرضيه‏اى ندارد و همه‏تركه را از نظر اماميه به عنوان قرابت ونزد اهل سنت از نظر عصوبت مى‏برد.

2) هرگاه از طبقه اول فقط مادرباشد نزد اماميه جميع تركه متعلق به اواست جز اينكه ثلث مال را فرضا وبقيه را ردا مى‏برد و نزد اهل سنت‏بيش از يك ثلث استحقاق ندارد و اگرجز او صاحب فرضى نبود بقيه راعصبه مى‏برد و اگر عصبه‏اى هم نبود،طبق فتواى مالك و شافعى به‏بيت‏المال داده مى‏شود و طبق‏فتواى ابوحنفيه و احمد بر مادر ردمى‏شود.

3) اگر پدر و يكى از زوجين وارث‏باشند، پس از دادن فريضه او، بقيه‏براى پدر است‏به قرابت و يا به‏عصوبت .

4) اگر مادر و يكى از زوجين وارث‏باشند، پس از فريضه مادر (ثلث) وفريضه شوهر و يا زن (نصف يا ربع)بقيه كه 16 يا 512 است نزد اماميه بر مادررد مى‏شود و نزد اهل سنت متعلق به‏عصبه است و اگر عصبه نبود، نزدشافعى و مالك به بيت‏المال مى‏رسد ونزد ابوحنفيه و احمد بر مادر ردمى‏شود.

5) اگر پدر و مادر وارث باشند درصورتى كه اخوه مادر را حجب‏ننمايند13 به مادر و بقيه براى پدر است‏به رابت‏يا به عصوبت و اگر حجب‏كند فريضه مادر16 و بقيه (56) براى پدراست  

6) اگر پدر و مادر و يكى از زوجين‏وارث باشند در فقه اماميه بدون هرخلافى پس از دادن فريضه زن ياشوهر از اصل مال (ربع يا نصف) وفريضه مادر (13 يا 16) بقيه از جهت‏قرابت‏براى پدر است و اهل سنت‏مى‏گويند مادر ثلث‏باقيمانده از سهم‏زن و يا شوهر را مى‏برد; نه ثلث ازاصل مال را و پدر متوفى نيز دو برابرمادر از تركه ارث مى‏برد. و در شرايع‏آمده كه: «... مثل ابوين و زوج اوزوجة، للام ثلث الاصل و للزوج‏نصيبهما و للاب الباقى...)  

7) اگر پدر و يك پسر وارث باشندبه اتفاق فريقين و به اجماع مسلمن‏فريضه پدر 16 است و بقيه را پسرمى‏برد; جز اينكه نزد اماميه پسر وارث‏بقرابت است ولى نزد اهل سنت‏بقيه‏را از جهت عصوبت مى‏برد و حكم‏ارث بردن پدر و دو پسر به بالا اين‏است كه 16 را پدر فرضا مى‏برد و بقيه راپسران ميان خود به تساوى قسمت‏مى‏كنند.

8) اگر پدر و يك دختر وارث‏باشند فريضه پدر 16 و فريضه دخترنصف است و نزد اماميه ثلث‏باقيمانده‏ارباعا بر آنها رد مى‏شود و مانند آن‏است كه از اول همه تركه فرضا و رداميان پدر و دختر چهار قسمت‏شده‏باشد ولكن فتواى ائمه اربعه در اين‏مساله اين است كه ثلث‏باقى برخصوص پدر رد مى‏شود.

9) اگر مادر و يك دختر وارث‏باشند، فريضه مادر سدس و فريضه‏دختر نصف است و نزد اماميه ثلث‏باقى به هر دو ارباعا رد مى‏شود ولى‏نزد اهل سنت‏باقيمانده براى عصبه‏است. امام خمينى رحمة‏الله عليه درتحرير مى‏فرمايند: «... فلو كان الوارث‏منحصرا بنت واحده و ام يعطى‏النصف البنت فرضا و السدس الام‏فرضا و يرد الثلث الباقى عليهما. ارباعاعلى نسبته بسهامهما»  

10) اگر مادر و دو دختر به بالاوارث باشند فرضيه مادر سدس وفريضه دو دختر ، دو ثلث است وسدس باقى به نسبت‏سهمشان به آنهارد مى‏شود ; ولى اهل سنت‏باقى را به‏عصبه مى‏دهد همچنين اگر پدر و دودختر وارث باشند; اما اهل سنت‏باقيمانده را در اين مساله مثل مساله 8به خصوص پدر رد مى‏كند. باز هم‏اشاره مى‏كنيم به نظر امام رحمة‏الله‏عليه در تحرير كه مى‏فرمايند:

«... ولوا نحصر بنات متعدده و ام‏يعطى الثلث البنات فرضا و السدس‏الام فرضا و السدس الباقى يرد عليهمااخماسا على نسبة السهام و العصبة في‏فيها التراث‏»

11) اگر پدر و مادر و يك دختروارث باشند، فريضه هر يك از پدر ومادر 16 و فريضه دختر نصف است وسدس باقى بر آنها به نسبت‏سهامشان‏رد مى‏شود. يعنى تركه اخماسا ميان‏ابوين و دختر فرضا و ردا تقسيم‏مى‏گردد. اما نزد اهل سنت‏سدس‏باقى متعلق به پدر است.

12) اگر پدر و مادر با يك پسر ويك دختر وارث باشند فريضه هر يك‏از پدر و مادر 16 است و بقيه (دو ثلث)ميان پسر و دختر طبق قاعده (للذكرمثل حظ الانثيين ) تقسيم مى‏شود وبراى پسر مثل بهره دو دختر است وحكم چنين است اگر بيش از يك پسربا دختر يا بيش از يك دختر با پسربوده باشد. نزد اماميه وارثيت پسر ودختر در اين هنگام از جهت قرابت ونزد اهل سنت از جهت عصوبت است‏و مى‏گويند پسر عصبه بنفس است ودختر عصبه بغير يعنى دختر خودعصبه نيست ولى به سبب پسر عصبه‏مى‏شود.

در اين زمينه امام خمينى (قدس‏سره) در كتاب تحرير الوسيله‏مى‏فرمايد:  «لواجتمع الوارث بالفرض مع‏الوارث بالقرابة فالفرض للوارث‏بالفرض و الباقى للوارث بالقرابة،فلواجتمع الابوان مع اولاد الذكور والاناث يعطى فرض الابوين و السدسان‏و الباقى للاولاد بالقرابة...»

و اما مسائل راجع به مواريث افرادطبقه دوم در نظر اماميه به شرح زيراست:

1) اگر دو خواهر مادرى وارث‏باشند، فريضه آنها ثلث است و بقيه را(دوثلث) ردا مى‏برند و چنين است اگريك خواهر و يك برادر مادرى باشندو به طور كلى فريضه «كلاله  امى‏» اگريك تن باشد سدس و اگر دو تن به بالاباشد ثلث است ; خواه همه ذكورباشند و يا اناث و يا مختلف وباقيمانده را ردا مى‏برد لكن نزد اهل‏سنت‏بقيه به عصبه مى‏رسد.

«مراد از كلاله در آيات و احاديث‏نزد اماميه، برادر و خواهر ميت‏است.»

2) اگر دو تن كلاله امى با يك برادرتنى و يا پدرى وارث باشند، پس ازاخراج فريضه امى بقيه را برادر به‏سبب قرابت مى‏برد و نزد اهل سنت‏به‏سبب عصوبت.

3) اگر دو خواهر تنى و يا پدرى بايك كلاله امى وارث باشند فريضه دوخواهر دو ثلث و فريضه كلاله امى‏سدس است و بقيه (سدس) بنابراقوى و اشهر قولين بر خصوص دوخواهر رد مى‏شود و نزد اهل سنت‏براى عصبه است و همچنين هرگاه‏بيش از دو خواهر باشند.

طبقه سوم وراث نسبى عبارت‏است از:

1)يكى از افراد طبقه سوم منفردا

2) عم و عمه و خال و خاله

3) اعمام و اخوال مختلف

4) يك نفر از اعمام و اخوال پدرى‏و يك نفر از طبقه مادرى

5) اعمام و عمات مختلف

6) اخوال و خالات مختلف

7) هيچ يك از اعمام و عمات واخوال و خالات نيستند بلكه اولادآنها هستند.

8) هيچ يك از اعمام و اخوال‏ميت زنده نيستند و اعمام واخوال پدر و مادر متوفى وارث‏هستند.

همه افراد مذكور كه نزد اماميه‏جزء وراث نسبى طبقه سوم‏بشمار مى‏روند نزد اهل سنت از ذوى‏الارحام هستند جز عم ابوينى‏و ابى و پسران آنها كه ازعصبات محسوب مى‏شوند; «به‏عبارتى مى‏توان گفت تمام كسانى كه‏نزد اهل سنت از ذوى الارحام هستندبدون استثناء نزد اماميه از طبقات سه‏گانه وراث نسبى مى‏باشند.  

تا اينجا دانستيم كه اماميه، زيادى‏تركه را به صاحبان فروض برمى‏گرداند; نه به عصبه. شاهد بر اين‏مدعا قول امام خمينى‏«قدس سره‏» است:

«ما لو كانت التركة ازيد من السهام‏فترد الزيادة على ارباب الفروض و لاتعطى لعصبة الميت ... و العصبة فى‏فيه التراب .»

البته توجه شود كه زيادى به هرصاحب فرضى بر نمى‏گردد. و امام‏مى‏افزايند  كه زياده بر فرضها بر چندطايفه از صاحبان فروض برنمى‏گردد;از جمله آنها زوجه است مطلقا پس‏فرض زوجه داده مى‏شود و بقيه آن برغير زوجه از طبقات حتى امام‏«عليه السلام‏»بر مى‏گردد و از جمله آنها زوج است‏پس فرض او داده مى‏شود و بقيه آن برغير او داده مى‏شود مگر اينكه وارث‏ميت، منحصر به او و به امام‏«عليه السلام‏»باشد كه در چنين صورتى نصف آن‏علاوه بر فرض به او برمى‏گردد و ازجمله آنها مادر است‏با وجود حاجب‏از رد - كما اينكه گذشت - و از جمله‏آنها برادر و خواهر مادرى است‏مطلقا با وجود يك نفر از جد وجده‏پدرى يا يكى از برادران و خواهر پدرو مادرى يا پدرى.

و شهيد اول - رحمة‏الله عليه - هم اعطاى‏رد فاضل را به عصبه جايز نمى‏دانند  ولى در صورتى كه طبق قاعده الاقرب‏فالاقرب، نزديكتر از عصبه كسى نبوداين كار را جايز مى‏دانند و در حالت‏اول زيادى فريضه را به دختر و دختران‏و خواهر و خواهران ابى يا ابوينى اعطامى‏كنند و نه به عصبه و اگر خواهران‏ابى يا ابوينى نبودند به كلاله امى.

ايشان مى‏فرمايند: «ولا ميراث‏للعصبة الامع عدم القريب فيرد على‏البنت و البنات و الاخت و الاخوات‏للاب و الام او الاب و على الام و على‏كلالة الام مع عدم وارث فى درجتهم‏»

علامه حلى - رحمة‏الله عليه - اسمى ازعصبه نياورده‏اند  و مى‏فرمايند كه‏اضافى تركه به افرادى غير از زوج وزوجه و مادر با حاجب رد مى‏شود.

ايشان فرموده‏اند: «و لوزادت‏الفريضة ردت على غير الزوج والزوجة و الام مع الاخوة.» اگر ام بااخوه (حاجب) همراه باشد از سهم‏ارثش كم مى‏شود، در نتيجه حاجبهادر رد كردن ارث به مادر هم مانع‏مى‏شوند.

ادله اثبات تعصيب :

دليل عمده قائلين به تعصيب‏خبرى است كه به طرق مختلف ازعبدالله بن طاووس رسيده كه او ازپدرش طاووس بن كيان يمانى و او ازعبدالله بن عباس روايت كرده كه‏رسول خدا«صلى الله عليه وآله‏» فرمود: «الحقواالفرائض باهلها فما بقى فهو لاولى‏رجل ذكر» به اين معنى كه ابتدا سهام‏صاحبان فروض را بدهيد و باقيمانده‏را با رعايت كردن قاعده الاقرب‏فالاقرب به عصبه بدهيد چون صحبتى‏از ذوى‏الارحام - كه نه فرض مشخصى‏دارند و نه عصبه هستند - نشده است،ذوى الارحام مثل اولاد دختر از ارث‏محروم خواهند بود. در حالى كه قبلا"هم اشاره شد كه اين عمل آنها مطابق‏سيره جاهليت و مخالف با آيات‏صريح و روايات مواريث است:

«محمدبن يعقوب عن على بن‏ابراهيم، عن صالح بن السفدي، عن‏جعفر بن بشير، عن عبدالله بن بكير،عن حسين الرزاز قال : امرت من يسال‏ابا عبدالله‏«عليه السلام‏» المال لمن هو؟للاقرب او العصبة؟ فقال : المال‏للاقرب و العصبة فى فيه التراب‏»  

محمد بن يعقوب از على بن‏ابراهيم... از حسين الرزاز گفت كه‏كسى از امام جعفر صادق‏«عليه السلام‏»سؤال كرد كه مال براى كيست‏براى عصبه يا ذوى الارحام؟ گفت‏مال براى اقرب است و عصبه دردهانش خاك است. يعنى در نزدما عصبه هيچ حقى از ارث ندارد.

و عن زرارة عن ابى جعفر«عليه السلام‏»فى قول الله «واولو الارحام بعضهم‏اولى ببعض فى كتاب الله‏» ان بعضهم‏اولى بالميراث من بعض لان اقربهم اليه‏رحما اولى به ثم قال ابوجعفر«عليه السلام‏»ايهم اولى بالميت و اقربهم اليه؟ امه؟او اخوه؟ اليس الام اقرب الى الميت‏من اخوته و اخواته. اقول: و تقدم مايدل على ذلك .

از زراره از امام باقر«عليه السلام‏» نقل‏شده در قول خداوند تبارك و تعالى‏«اولوالارحام بعضهم اولى ببعض في‏كتاب الله‏» كه چه كسى اولى و اقرب‏از ديگران است. و امام فرموده‏اند آيامادر است؟ يا برادران هستند؟... آيامادر نسبت‏به ميت نزديكتر از برادران‏و خواهران ميت نيست...

روايت فوق نيز نشان مى‏دهد كه‏ائمه اطهار قول اهل سنت را قبول‏ندارند كه در بعضى جاها با اينكه به‏قاعده الاقرب فالاقرب ظاهرا اعتقاددارند ولى عملا آن را پياده نمى‏كنند.

بعضى از مسائلى كه اهل سنت‏به آن عمل مى‏كنند در حالى كه‏رواياتى مخالف آن دارند:

1) هر گاه بازماندگان متوفى يك‏دختر صلبى و يك خواهر و يك برادرپدرى او باشند در مذاهب اربعه فتوا برآن است كه پس از دادن نصف مال به‏دختر نصف باقيمانده به تفاضل ميان‏برادر و خواهر تقسيم شود; حال آنكه‏خبر مزبور بصراحت مى‏رساند كه‏باقيمانده از فريضه دختر مى‏بايستى‏به برادر اختصاص يابد; زيرا«اولى رجل ذكر» او مى‏باشد و بس واز طرفى چون در فقه اماميه نصف‏باقيمانده بر دختر رد مى‏شود وبرادر و خواهر محرومند، مى‏توان‏گفت كه مدلول خبر مزبور معارض‏است‏با آنچه كه عمل و سنت قاطبه‏مسلمين بر آن است زيرا نه اهل سنت‏به مدلول عمل كرده‏اند و نه‏اماميه.

2) هر گاه ميت‏يك دختر صلبى،يك پسر دختر و يك عموى پدرى‏داشته باشد، عمل و فتواى اهل سنت‏بر آن است كه پس از دادن فريضه‏دختر (نصف) باقيمانده را به عموبدهند و پسر دختر را محروم مى‏دانندو حال آنكه خبر مزبور بصراحت‏مى‏گويد كه نصف باقيمانده متعلق‏است‏به پسر دختر زيرا او از عمونزديكتر است.

نمى‏توان گفت قاعده تقديم‏الاقرب فالاقرب به عصبات اختصاص‏دارد و در همه جا پياده نمى‏شود و درجايى كه ذوى الارحام و عصبه موجودباشند عصبه، ارث مى‏برد ولو اينكه‏دورتر و ابعد باشد  ; چرا كه اولاقاعده فوق اطلاق دارد و شامل‏جميع وراث نسبى از عصبه و غيرعصبه مى‏شود و دليلى بر تقييد آنهاوجود ندارد.

ثانيا موجب اصلى ارث بردن‏بازماندگان نسبى، تنها قرابت آنان بامتوفى است و دختر پسر و پسر پسر ياهر عنوان ديگرى كه اهل سنت روى‏آنها بگذارند در هر حال از دايره‏اولوالارحام متوفى خارج نمى‏باشند. وصريح آيه «و اولوالارحام بعضهم‏اولى ببعض فى كتاب الله من‏المؤمنين و المهاجرين‏» مطلق‏خويشاوند از صاحب فرض وغيرصاحب فرض، عصبه و غير عصبه‏همه را شامل مى‏شود و رسم‏تعصيب جاهليت توسط آيه «للرجال‏نصيب مما. .. و للنساء نصيب مما... »نسخ شد.

برخورد شيعه با اهل سنت درتقسيم ارث :

شيعه مى‏تواند در بعضى از مسائل‏مربوط به عول و تعصيب كه نزد اهل‏سنت صحيح و نزد اماميه باطل است،در برخورد با اهل سنت طبق نظرخودشان با آنها عمل كند; مثلا اگرمتوفى از اهل سنت‏بوده و وراث اويك دختر صلبى و يك خواهر پدرى‏باشند از آنجايى كه اهل سنت در اين‏مساله خواهر را عصبه بالغير مى‏داند وباقيمانده از فريضه دختر(نصف) را به‏او مى‏دهد در اين حال اگر دختر برمذهب حنفى و خواهر بر مذهب‏تشيع باشد و دختر به بطلان تعصيب‏در نزد شيعه اشاره كند و از دادن‏باقيمانده خوددارى ورزد و همه مال رافرضا و ردا از آن خود بداند،خواهر با اينكه شيعه مذهب است‏ولى استحقاق دريافت‏بقيه مال را داردو حق مطالبه آن را خواهد داشت.  
نوشته شده توسط رحیمی در ساعت 13:23 | لینک  |