اول نگرش اسلام و غرب به تولید علم : تولید علم یعنی شکستن مرزهای علم و پیشرفت کردن- با تحصیل علم وتبحر در علم تفاوت دارد. مااولی را نیاز داریم نه این که به دومی نیازی نداشته باشیم اما دومی کافی نیست . اینکه نوشته وتحقیق وفراورده های ذهن دانشمندان در زمینه های مختلف بیایدو خوب دانسته شود وهمین ها محور تشخیص ومعرفت نهایی انسان قرار بگیرد چیز مطلوبی نیست
ما می بینیم که در زمینه های مختلف تحقیق و پژوهش ورسیدن به نظریه در دنیای غرب مبنای قابل قبول مورد اعتمادی نبوده به خصوص در علوم انسانی که در علوم تجربی و فناوری هم خودش را نشان میدهد
نگاه اسلام به علم به انسان به زندگی بشر به عالم طبیعت و به عالم وجود نگاهیست که معرفت نوینی را در اختیار بشر قرار می دهد این نگاه زیر بنا و مبنای تحقیقات علمی در غرب نبوده تحقیقات علمی در غرب در ستیز با انچه ان را دین می پنداشتند اغاز شده البته حق داشتند دینی که رنسانس علیه ان قیام کرد دین نبود توهمات و خرافاتی بود با عنوان دین. دین کلیسایی قرون وسطایی .بدیهی بود که عقده ها وگره هادر ذهن دانشمندان ونخبگان فکری باقی بماند وبرایش راه علاج های ضد دینی پیدا کنند لذا هنوز چگونگی کنار امدن علم ودین برای انها مسئله است لیکن مسئله ی ما این نیست
در جهان بینی ما علم از دل دین می جوشد وبهترین مشوق علم دین است دینی که ما می شناسیم جهان بینی دینی که ما از قران می گیریم با علم سازگارست لذا تولید کننده و تشویق کننده ی علم است نمونه اش را شما در تاریخ مشاهده کنید ببینید حرکت علمی در قرون اولیه ی اسلام بر اثر تشویق اسلام چنان اوج گرفت که تا ان روز در دنیا بی سابقه بود در همه ی زمینه ها- وعلم و دین چنان با هم ممزوج بود ودانش و فن در حد خود پیشرفت کرد ادامه دارد...